دانشجوی شهید «محبت‌علی عودی» در وصیت‌نامه خود آورده است: «شما را توصیه به تقوای الهی می‌کنم که وصیت مقتدایم علی (ع) است و اطاعت از ولایت فقیه که فلسفه­‌ی انقلاب اسلامی است و تحرک شیعه نیز از آن است.»

مادر گرامی شهید رجب بهلکه می گوید: شب قبل از شهادت شهید خواب دیدم من و رجب با هم رفتیم داخل رودخانه، وقتی وارد رودخانه شدیم رودخانه آب بسیار تندی داشت و ما قصد داشتیم خودمان را از سیلاب نجات بدهیم . در این هنگام رجب نردبان گذاشت و مرا فرستاد بالا اما وقتی...

شهید حجت محلمانی فرزند حسین در چنین روزی جام شیرین شهادت را نوشید.

به مغازه‌ای رفت که فروشنده مدام از اجناس خارجی تعریف می‌کرد. سعی کرد فروشنده را متقاعد کند که ما ایرانی هستیم و نباید از اجناس ایرانی بد بگوییم؛ اما وقتی دید حرف‌هایش فایده‌ای ندارد دست آخر...

مادر شهید نوچمنی با بیان این که پسرش امانت خدا پیش او بود، گفت: حجت الله در آخرین تماس خود خبرداد که شهید می شود.

بار اول که به جبهه رفت، مجروح شد، اما جراحت خود را با گذاشتن یک کلاه به سر از خانواده مخفی نگه داشت. در مرحله دوم عملیات کربلای ۴ از ناحیه دست راست مجروح شد و پس از...

پدر شهید نوری هریس گفت: من و برادرانش اصرار داشتیم که برای ادامه تحصیل به آلمان برود، حتی موقعیتش را هم برایش فراهم کرده بودیم اما خودش قبول نمی‌کرد، آن روز مردم فکر کرده بودند که بالاخره اصرارهای ما جواب داده و بابک راضی شده به آلمان برود اما به‌جای آلمان از سوریه سر درآورد و همه را شوکه کرد.

۱۷ اسفند سالروز شهادت فرمانده بی‌بدیل لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) حاج محمدابراهیم همت است. هم او که سید شهیدان اهل قلم، مرتضی آوینی در وصفش گفت: من هرگز اجازه نمی‌دهم که صدای حاج همت در درونم گم شود. این سردار خیبر، قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است.

مادر شهید جاویدالاثر محسن خلچانی 34 سال است که انتظار بازگشت فرزندش را می‌کشد و این روزها تصویر محسن در قاب قدیمی، همدم مادر و خستگی هایش شده است.

شهید حسین خرازی در جریان عملیات غرورآفرین کربلای ۵ در حالی که فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین (ع) را بر عهده داشت، در ۸ اسفند ۱۳۶۵ به فیض شهادت نائل آمد.

سردار شهید سید مختار حسینی در تیرماه سال 1340 در روستای قینلی از توابع دهستان فجر شهرستان گنبدکاووس پا به جهان گذاشت.

شهید رضا اپرویز از روستای باغلی مرامه یکی از روستاهای الگوی وحدت در گنبدکاووس است که ششمین سالگرد فجر انقلاب اسلامی در جنگ تحمیلی به شهادت رسید.

همرزم و همسفره گلستانی سردار سلیمانی گفت: قاسم سلیمانی، کشک زابلی را خیلی دوست داشت و به رزمنده هایی که مرخصی به زابل می رفتند، می گفت: حتما کشک زابلی با خودتان بیاورید.

این یادگار دفاع مقدس، مامور رصد شبکه های تلویزیونی عراق بود.

شهید محرم وظیفه شناس، پا برهنه در جهه بود و به همین شکل هم شهید شد.

من،‌یک بسیجی، حمید صلواتی، و رضا محرمی یک تکه نان پیدا کردیم و شروع کردیم به خوردن که یک خمپاره زوزه کشید و آمد و روی سر آن بسیجی منفجر شد. سر او شکاف و درست مثل یک هنداونه که به زمین کوبیده باشند متلاشی شد و خون پاشید روی نان و سر و صورت ما. محرمی خیلی خونسرد گفت: «خدایا،‌ بعد از 4 روز این تکه نان هم بر ما روا نبود؟»

وقتی داشتند، قبر را آماده می کردند، دو- سه آجر کار شده در مزار شهید موید، کنده شد و ناگهان فردی که قبر را داشت می کند، با جیغ و فریاد، خود را عقب کشید و گفت:  بیایید، بیایید ببینید که این جنازه ، سالمه سالم است.

غلام تشکری شهید گلستانی، با کیسه گونی خود را به منطقه عملیاتی دفاع مقدس رساند.

خانواده بهمنی نژاد در محله گرگان جدید سکونت دارند و اهالی این منطقه به خوبی آن ها را می شناسند اما نگارش این کتاب باعث شد تا یاد این شهدای عزیز تا شهرهای دورافتاده کشور عزیزمان هم گسترش پیدا کند.

امیرحسین انبارداران، نویسنده این کتاب در بخش های مختلف با شکستن سیر زمان و روایت هایی از حال و روز خانواده شهید، داستانش را رنگ و لعابی خواندنی داده و خواننده را به خوبی تا پایان همراهی می کند.