اقتصاد روستایی عمدتا در همه جا مبتنی بر تولید و مواردی چون صنایع دستی، دام، کشاورزی وباغداری بوده که البته متناسب باموقعیت جغرافیایی و تاریخی این موارد از حیث کم وکیف متفاوت بوده.

به گزارش گلستان ما، عمدتا به یک معنایی از ابن خلدون به عنوان موسس جامعه شناسی یادم شود و خودش نیز براین مدعی صحه میگذارد که او بنیان گذار علم اجتماع است.

ابن خلدون برای اولین بار از مفهوم جامعه و انسان یاد میکند که دراین وجیزه قصد پرداختن و تطویل به آن را نداریم. آنچه از دریچه نگاه ابن خلدون برای ما اهمیت دارد بحث تفاوت ماهوی بین روستا (قریه، ده ودهات)باشهر است. ابن خلدون روستا راساده وطبیعی وبی آلایش درحوزه فرهنگی وتولیدی درحوزه اقتصادی میبیند. به عبارتی ساختار اقتصادی روستا تعریف شده است. در ادامه وی نظام اجتماعی راازحیث نسلی و مزاجی آنالیز میکند وجامعه شهری را فاقد عصبیت و نظام ایلیاتی تعریف میکند که در یک طبقه بندی نسلی جامعه را درادوار مختلف روبه زوال میبیند تاجاییکه نسل چهارم به زعم وی مظهر فروپاشی نظام اجتماعی وساحت بیتاریخی تعریف میکند

در ایران ماهمانطور که همه میدانند جامعه تا پهلوی دوم بیشتر تولیدی وروستایی بود. حرکتهایی که امیرکبیر وپهلوی اول آغاز کردند جامعه رابه سمت شهر نشینی وحاشیه نشینی و جامعه ایلیاتی را به متوسط شهری برد. چنین جامعه ای طبیعتا بیشتر مصرف گراهستند وشهرنشینی نیز ارزشهایی حاکم برخود رادارد به خصوص ارتباط جامعه ایرانی درعصر جدید باغرب به دلیل غربزدگی خواص جامعه در دوران قاجار نوعی از تقلید کورکورانه رابه بار آورده بود که ارمغانی جز واردات نرم افزارو سخت افزار نداشت. (مثلا ما در جنگ جهانی اول حدود 50هزار الاغ وارد کردیم تا درحال کشوردرحمل ونقل استفاده شود)

گران شدن نفت در پایان دهه 40 این مدرنیزاسیون حاد راشدت بخشید وشاهد نوعی غربزدگی شدید درتمام شئون جامعه ایرانی بودیم. انقلاب اسلامی برعکس آنچه بود رخ داد و خود آگاهی تاریخی رارقم زد. دوران جنگ توسعه وبسط فرهنگ ایرانی منوط به ارزشها اسلامی بود اما باپایان جنگ دولت سازندگی در قالب طرح توسعه مجددا سیاست های غربی سازی رادر پیش گرفت لذا آنچه تحت عنوان جهانی سازی (تبدیل جهان به شهر یادهکده) ازسوی غرب پی گرفته میشود در ایران تحت عنوان طرح توسعه باپیگیری سخت افزاری کمی ونرم افزاری غربی بسط داده شد

تداوم سیاست های توسعه محور دولت سازندگی به مدرنیسم حاد شدت بخشید که به شهری شدن جامعه وحاشیه نشینی وتبدیل جامعه از نظام تولیدی به مصرفی ناشی از آن چون فرد گرایی، مهاجرت به شهرها، در پیش گرفتن سیاست کاهش جمعیتی باشعار فرزند کمتر زندگی بهتر به بهانه رعایت استانداردها جهانی بهداشت، شکل گیری تکنوکراتیسم در بدنه جمهوری اسلامی یا آنچه به عنوان کارگزاران امروز در بدنه مدیریتی شناخته میشوند، سرمایه داری واصل اقتصاد و... . ازجمله برنامه ها وپیامدهای این دوران در دهه هفتاد بود که یکی پس از بعدی چون دومینو دردهه 80 وبحرانهای زیست محیطی، جمعیتی، اقتصادی واجتماعی ونهایتا سیاسی خودرانمود دادکه معلول بودند وعلت راچنانکه اشارت شد باید در دهه بعداز جنگ یافت

جلین به عنوان یک روستا دارای ویژگیهایی روستایی بود که عمدتا درجامعه شناسی روستایی خلدون از آن یاد میشود. (وطبیعتا هر روستای دیگر)

شاید ذکر این ویژگیهای فردی یا مناسبات حاکم بر رفتارهایی اجتماعی چندان ضروری نباشد وما از اطاله کلام دراین حوزه پرهیز میکنیم اما برای آنکه شهر نشین است ویااکنون در سنی قرار دارد که فضایی تاریخی دهه های 40 تا 70 را درک نکرده یادآوری این ویژگیها خالی از لطف نیست وبه نوعی نوستالژی یا حس ارکاییستی ایجاد میکند.

اینکه در روستا ها حمام عمومی ومسجدوارامستان وقهوه خانه مکانهای مشترک است واین به نوعی وحدت اجتماعی ایجاد میکند(به قول امروزه نهاد های اجتماعی) مردم همه یکدیگر رامیشناسند. ازدواجها درون روستایی است. اسیبهای اجتماعی جز چند مورد کم است. ارزشهای مشترک زیاد است وبه تعبیر دورکیم جامعه مکانیکی منابع ارزشی مشترک و قوی دارد. میزان مراودات اجتماعی زیاد است. سبک زندگی اکثریت شبیه هم هست وحتی فئودال بامردم اند و نظام ارزشی مشترک بین افراد وجود دارد که انهارادر طول زمان و برخی مقولات چون محرم ، رمضان به همگرایی دعوت میکند که در مقالات دیگری از بروز برخی پدیده ها چون یاری گری در قنات واستادن مشترک در نظام روستایی گفتیم. مثلا برگزاری کشتی شالی، در کشاورزی شوپا، در نظام خانوادگی وصله رحم کریپ، و مقولات دیگری چون قرض گیران و.....

اقتصاد روستایی عمدتا در همه جا مبتنی بر تولید و مواردی چون صنایع دستی، دام، کشاورزی وباغداری بوده که البته متناسب باموقعیت جغرافیایی و تاریخی این موارد از حیث کم وکیف متفاوت بوده.

جلین نیز ازاین امر مستثنی نبوده. کشاورزی قبل از انقلاب بیشتر یک محصول بوده و محصولات مهم منطقه چون پنبه بوده. دام طبیعتا شامل گوسفند وگاو بوده که در کنار اینها اسب وقاطر و... هم وجود داشته. صنایع دستی وریسندگی متاسفانه دردهه انتهایی به شصت روبه افول رفت وباغداری هم با واردات محصولات جدید چون سیب زمینی و واردات ادوات کشاورزی چون تراکتور باغها تخریب وتبدیل به زمین کشاورزی شد. به عبارتی اقتصاد روستایی که مبتنی بر 4 مولفه صنایع دستی، دام، باغداری سنتی وکشاورزی بود بین دهه 50 تا 70 باتحول بنیادین مواجه گشت وساختار اقتصادی نه تنها در روستای جلین بلکه کل کشور از اقتصاد تولیدی ودرون زا به سمت اقتصاد فئودالی که تولید خرده بورژوایی میکند رفت.

اکنون از ریسندگی وبافندگی تنها چند عکس ویک نفر درشهر جلین باقی است!انارستان های جلین نیز تقریبا جز چند باغ انار که مساحت چندانی نداد دیگر نشانی از انهانیست. دامداری نیز روبه زوال است وشاهد کمتر از 30 نفر به عنوان دامدار باشند وکشاورزی نیز محصولات اقتصادی رامی کارند .

ممکن است خواننده محترم از این لحن نقد اقتصاد سیاسی را مراد کند که بی راه نیست. امروزه باتحول روستاها به شهرک وتبدیل جهان شهری به شهر جهانی تولید در کشورها جای خود رابه مصرف زدگی وفردگرایی درحوزه اقتصاد واجتماعی داده واز روستاجزنامی دیگر نیست. این درحالی است که فرهنگ ما چه درست کلان به اقتصاد درون زا، تولیدی، ملی و نهایتا اقتصاد رزق محور وصلواتی قایل است که امروز حتی در روستاهایی دیگر روبه موت است.

در خودسرمایه داری نیز چنین اقتصادی به بن بست رسیده واتفاقات فرانسه در این ایام نوید این است . درحالیکه سیاستی دولت‌ها در بعدازظهر جنگ به نوعی بسط سرمایه داری وهضم اقتصاد داخلی دران بوده که تاروستاها بسط پیداکرده است.

باتوجه به چنین وضعیتی طبیعتا چه باید کرد؟بخشی از این وضعیت چنانکه اشارت رفت معلول تصمیمات دولت در گستره تاریخی است که از توان ماخارج است. اما آنچه مربوط به ما میشود در وجه سلبی وایجابی در حوزه فردی واجتماعی ساختاری مواردی است که درین سطور به آن اشارت خواهد شد

احیای اقتصاد سنتی با توجه به امکاناتی که هست و اقتصاد کنونی در جهت اقتصاد دینی دو رویکردی است که میتواند فضای اقتصاد شهری جلین را ازاین شکاف عمیق اجتماعی بیرون ببرد.
به عنوان مثال خانمها که بیکارند ویا تحصیلات دانشگاهی ندارند ویاباوجود تحصیلات شاغل نیستند میتوانند با رفتن به کلاسها فنی وحرفه ای ویا میراث گردشگری از خدمات انهابهره مند شوند وبه راه اندازی تولیدیهای خانگی در حوزه صنایع دستی بپردازند تابه درآمدی درآینده زمینه محسوب شود. درسالهای اخیر برخی کشاورزان مجددا در صدد احیا باغ های انار هستند که البته با توجه به شرایط کنونی ورعایت برخی ملاحظات در حوزه اقتصاد میتواند جایگزینی برای کشاورزی شود که اکنون به دلیل فقدان آب ونوسانات بازار و... . بامشکل روبرو شده است.

اقتصاد منطقه ما بسیار از کشاورزی متاثر است در جلین بیش از 2هزار هکتار زمین کشاورزی وجود دارد که درصورت تدبیر اتصمیمات جدی در سطح جمعی هم میتواند برای منطقه وکشور مثمر ثمربخش وهم از جهت اقتصادی سود دهی مدنظر را داشته باشد.

اکنون علاوه بر مشکل آب مشکلاتی چون عقیم بودن بذرها (که بسیاری کلزا کاشتند ودرنیامد)قلابی بودن سم ها برای دفع موجودات موذی در زمینها وباغها، گران بودن ودردسترس نبودن کود بذرها، نوسانات بازار ومافیای موجود درحوزه خرید محصولات که عمدتا خارج استان هستند (قیمت محصولاتی چون سیب زمینی، باقله و . . تاحد کیلوی 50تومان پایین اوردند)

و... دیگر موجب گردیده که وجود اتحادیه برای کشاورزان درجلین راجدی بگیریم.

مارکس درنقد اقتصاد سیاسی براین باور بود که اقتصاد بورژوایی فرهنگ بورژوایی ایجاد میکند لذا نهادهایی چون شوراوشهرداری باکمک مجموعه های موثر درشهر باید به مقوله فرهنگ توجه بیشتری داشته باشند وصرف به فرهنگ نگاه تقویمی نشود.

به عبارتی در طرح ها وبرنامه ها وتخصیص بودجه واولویتها به فرهنگ نیز همان نگاهی شود که به حوزه عمران میشود. شهر تنها کوچه وخیابان وعقب نشینی واسفالت وعمران و... . چه نیست!شهر مجموعه انسانها دریک مکان فضا باارزشهای مشترک زیستی. نگاه عمرانی مهم است وحتی درمقطعی دارای اولویت اما نه همیشه تنها نگاه حاکم عمرانی باشد!!حتی در نگاه عمرانی باید متوجه بافت تاریخی اقلیمی وجغرافیایی وفرهنگی بود

امروزه درغرب دوحتی در کلان شهرها در حوزه عمرانی به مقولات داخلی وزیست محیطی توجه میشود. از خانه فرهنگ ها، تا برخی نقشه های عمرانی وفرهنگی در شهر که به حفظ ارزشها، اصالتها، بافت تاریخی ومعماری سنتی است لحاظ میشود. این توجه نباید تنها صوری فرمی باشد بلکه باید در کنار توجه به معماری و جنبه محتوایی نیز داشته باشد.

مثلا درکشورهای غربی وحتی اسلامی(مثل ترکیه ومالزی واندونزی) و به معماری سنتی و تاریخی دران جغرافیاتوجه میشود.

تخصیص بودجه فرهنگی، استفاده ازنخبگان، تشکیل کارگروه فرهنگی، برنامه ریزی فرهنگی، نقشه فرهنگی، ارتباط بابیرون استفاده از تجربیات تاریخی دیگران مثل بالاجاده که دو همایش بامحوریت توسعه برگزار کردند ازجمله راهکارهایی است که پیشنهاد میشود. همچنین توجه به سنت وقف وتقدیراز فعالین این حوزه، راه اندازی خانه فرهنگ و وضعیت کتابخانه برای ایجاد فضایی گفتمان دراین از راه های دیگری است که میتوان در حوزه فرهنگی به آن امیدوار بود تابه تقویت فرهنگ وخود باوری منجرشود

بادر پیش گرفتن چنین رویه های میتوان شاهد نوعی پیشرفت درونزا شد نه توسعه افسار گسیخته ای که باهضم ارزشها به تولید خرده بورژوایی بپردازد وبرشکاف اجتماعی بیفزایدو به تعمیق گسست اجتماعی منجرشود. به امید آن روز

به قلم حسین پایین محلی

انتهاي پيام/