سید احمد خمینی در شب 21 رمضان با لباس شخصی در مصلی گرگان و در مراسم احیا شرکت کرد و از سوی برخی خبرنگاران شناسایی شد. خبر حضورشان در گلستان هم در سایتها آمد.
به گزارش گلستان ما ؛ روز 15 رمضان سال گذشته اولین روز منبر رفتن سید احمد خمینی فرزند آیتالله حسن خمینی نوه امام در روستای لاملنگ بود.
در همین رابطه ، حجتالاسلام یعقوب مهدوی ، رییس اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان گرگان که روحانی مسجد آن روستا در ماه مبارک است به بیان خاطرهای پرداخته که خواندنش خالی از لطف نیست.
مهدوی میگوید :
حقیر طبق سنوات هر ساله درماه رمضان برای تبلیغ به روستاها میرفتم ولی پارسال عزیزی تماس گرفت و گفت قرار است ده شب به جای شما طلبه جواني منبر برود.
بنده هم برای هیأت امنای مسجد ، حضور در جلسات قرانی و نمایشگاه را بهانه کردم و گفتم من امسال چند شبي نمی آيم ولی به جای من یک طلبه جوان میايد.
ایشان شب اول وارد روستا شد و بنده هم در تماسی تلفنی اطلاعات روستا را به او دادم ولی نمیدانستم کیست و از کجا آمده است.
پس از استقرار ایشان در مسجد بنده در تماس با آن برادرعزيز، از وی خواستم که این سید را به من معرفي كند.
ایشان هم بعد از اصرار من گفت: آن روحانی جوان فرزند آیتالله حسن خمینی است. اما نباید به کسی معرفی شود و تا پايان مراسم هم با نام مستعار طباطبایی در روستا به سر میبرد.
به هر حال ، حدود 8 شب از آمدن آقای احمد خمینی به روستا گذشت و در این مدت هم حق نداشیتم ايشان را معرفی کنیم
اما در شب 21 رمضان ایشان با لباس شخصی در مصلی گرگان و در مراسم احیا شرکت کرد و از سوی برخی خبرنگاران شناسایی شد. خبر حضورشان در گلستان هم در سایتها آمد.
اين خبر آنقدر دست به دست شد تا اینکه حاج حسن آقا صلاح دیدند که ایشان براي اینکه ناخواسته باعث مزاحمت مردم و اهالی روستا نشود به تبلیغ پایان دهد.
قرار شد شب 23 رمضان آخرین شب حضور احمد آقا در مسجد روستا باشد. البته باز هم تاکید بر این بود که ایشان به روستاییان معرفی نشوند. اما بنده مخالفت کردم و گفتم بعد از رفتنش چه جوابی براي مردم خواهم داشت؟
خلاصه پس از نماز میکروفون را در دست گرفتم و بعد از یک مقدمهچینی کوتاه گفتم این ده روز در خدمت حجت الاسلام سید احمد خمینی فرزند حاج حسن اقا بودیم و و امشب هم شب خداحافظی با یادگار امام است.
ناگهان در مسجد فضای خاصی بر پا شد و برخی از مردم شعارهایی از سر خوشحالی سر دادند .
همه هم اعتراض کردند که چرا الان به ما گفتید ؟ ما باید شأن سید را به جا میآورديم.اجازه بدهید گوسفندی بياوريم و قرباني كنيم و...
در واقع این مردم آنقدر در نیم ساعت پایانی ارادت و محبت زياد نشان دادند كه قابل وصف نیست. / کاسپین خبر
انتهای پیام /
© کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب گلستان ما با ذکر منبع امکان پذیر است.
نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری گلستان ما در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد