شهید رضا رئیسی پانزدهم اسفند ۱۳۶۰ با سمت دیدهبان در اهواز بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.
شهید محمود قوانلو در وصیت خود نوشت: سیاهی چادرتان، بیش از سرخی خون من قلب دشمن را میلرزاند.
شهید «عزیزالله قربانی» در نامهای به پسر دایی خود مینویسد: «یک شب یکی از همرزمانم چند بعثی را با یک آفتابه غافلگیر کرد، خلاصه ابراهیم جان، بعثیها از سایه خودشان میترسند.»
دایی شهید «علیرضا احمدی» نقل میکند: روزی که علیرضا با زبان روزه به خط مقدم رفت هر چه اصرار کردند روزهاش را باز کند گفت: من میدانم شهید میشوم به همین دلیل میخواهم خدا را با زبان روزه ملاقات کنم.
شهید محمدجواد آکار در خاطرات خود مینویسد: یک روحانی برای ما آجیل سوغاتی آورده بود از طرفی دیگر صدام ملعون هم با آجیل خمپاره و گلوله به ما شیرینی تعارف میکرد.
شهید «علیاکبر حسین پور» معتقد بود؛ دفاع در مقابل متجاوز وظیفه شرعی ماست و حضور من و امثال من در جبهه لازم است و باید با دشمن تجاوزگر بجنگیم وتا آخرین قطره خونمان از مملکت و ناموسمان دفاع کنیم.
شهید «ولیالله استرآبادی» در وصیت نامهاش نوشت: پیام خون مرا همراه با عمل به مسائل شرعی و اسلامی به همه برسانید.
مادر شهید قربانعلی ساوری نقل میکند: قربانعلی، یک روز قبل از اعزام به خانه همسایه رفت و مقداری آب نوشید و گفت: یا حسین شهید، حسین جان فردا برای زیارت تو عارم جبههها هستم.
خواهر شهید «عبدالله بیانی» نقل میکند: «برادرم تنها شش ماه از ازدواجش گذشته بود وقتی از او خواستم از رفتن به جبهه منصرف شود در جوابم گفت: «نه باید بروم و از دین اسلام دفاع کنم».
شهید شیرآبادی دوست داشت همیشه صله رحم را به جا بیاورد، فردی شوخ طبع بود حتی در شرایط سخت زندگی سعی میکرد با شادی و نشاط دیگران را به وجد آورد.
© کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب گلستان ما با ذکر منبع امکان پذیر است.