اتفاقی که در جنگ سرد آمریکاییان با تشکیل ناتوی فرهنگی برعلیه بلوک شرق انجام دادند ، امروز نیز دریک جنگ ترکیبی بر علیه ما با حضور برخی چهره های داخلی(مثل فریبا عادلخواه) به عنوان پیاده نظام غرب برعلیه ما اقداماتی انجام می دهند.

به گزارش گلستان ما ؛ حسین پایین محلی نویسنده و پژوشهگر گلستانی طی یادداشتی نوشت :

زندگی چیزی نیست که سر طاقچه عادت از یاد منو تو برود.(سهراب)

درچند سال اخیر باظهور وتوسعه تکنولوژیهای ارتباطاتی و رسانه هایی که ازانها به شبکه های اجتماعی یاد میکنند حال وهوای جامعه ایرانی دچار فرازوفرودها وتناقضهای رفتاری بسیاری شده که چالشهای بسیاری را درحوزه زندگی فردی واجتماعی تاامنیت ملی را رقم زده است.

این تقلیدکورکورانه از غرب در واردات تکنولوژی بدون مهندسی اجتماعی ویا بومی سازی شبکه های اجتماعی در حوزه های مختلف جمهوری اسلامی را با چالشهای بسیاری در حوزه های اقتصادی،فرهنگی،سیاسی،امنیتی وزیست محیطی مواجه کرده است.

ما دراین سطور که فرصت طرح وبررسی تفصیلی ان نیست بنانداریم شئون مختلف این رویداد را مورد چند وچون قرار بدهیم اما بنابر اهمیت موضوع نسبت به ان بیتفاوت نیز نخواهیم بود.

هر تمدن وجامعه ای  در بطن خود تاریخی دارد وهرتاریخی در درون خود مولفه های فرهنگی خاصی که بعضا ان جامعه راباان می شناسیم.فرهنگها وتمدنها در تاریخ صیرورت دارند وتجربه های تاریخی خود را خواهند داشت.تمدن غرب بعداز یونان باستان نوعی زندگی جنگلی راتجربه کرد که ان رابه دوره وایکینگها یاغرب وحشی میشناسند.البته کشورهایی چون انگلیس وفرانسه هم بودند که پادشاهی اداره میشدند ولی غربیها تاقبل از دوران رنسانس رابا عنوان عصر کلیسایی(قرون وسطی) میشناختند وبعداز ان را بارنسانس وعصر روشنگری.در دوران روشنگری بحث دولت_ملت طرح میشود.

دردوران پایانی قرن ۱۸ و۱۹ هست که روزنامه در کنار کتاب به عنوان رسانه خود را به مردم میشناساند ودر سالهای پس از ان  به تدریج تلوزیون صامت(سیاه وسفید)،رادیو ونسل های بعدی رسانه در قرن بیستم به جامعه غربی وسایر جوامع منتقل میشود وبه عنوان رسانه عمومی در منازل قرار میگیرد.

اگر نسل اول و دوم تاریخ رسانه را که شامل شفاهی وکتاب میشود درهمه جوامع مشترک بدانیم(نسل اول شفاهی که میتوان از سخنرانی ومنبر وقهوه خانه تامسجد وکلیسا)نسل سوم به بعد در اروپای جدید شکل میگیرد وپس از اختراع وتولید درسطح عموم تکثیر میشود

پس از روزنامه میتوان به تلگراف،رادیو،تلوزیون،ضبط،دوربین،ویدئو،سی دی،کامپیوتر،تلفن،دوربین فیلمبرداری،موبایل،ماهواره،اینترنت،سایت ووبلاگ،توییتروفیسبوک،نهایتا تلگرام واینستا وسینما نام برد که هرکدام نیز نسل خود را دارند ودارای کم کیف خاص خود هستندو درقرن ۲۰ اختراع شدند وبه تولید انبوه رسیدند ونسلهای بسیار پیشرفته برخی تکنولوژیهای رسانه ای هم انحصاری دردست غرب هست.این ها سبک زندگی مارا شکل دادند ویاشکل میدهند درحالیکه ما به تعبیر یکی از جامعه شناسان نباید زندگی راتلوزیونی کنیم.زندگی تلوزیونی خوب نیست.شبکه های اجتماعی به اسم واقعیت مارا در وضعیتی قرار دادند که از ان به هایپرالیتی یاد شده است.

اگر درغرب باچنین سرعتی شاهد کثرت هستیم یک بعدش به زندگی فرد گرایانه وسرد غربی برمیگردد که به‌ دلیل نداشتن ساختارهای اجتماعی به تولید،اختراع وتکثیر مدلهای اینچنینی برای ایجاد جنبشهای اجتماعی(مدافعان محیط زیست)،سرگرمی و.....میپردازند.حال که ما جامعه جمع گرا،گرم،دارای نهادهای اجتماعی وپیشینه فرهنگی وفرهنگ غنی ودارای مولفه های تاریخی خاص وطنی ومحلی هستیم نباید در رسانه هضم وحذف شویم.امروز رسانه دارد مارا میبلعد.نیل پستمن نقدهای تندی در دهه 70به رسانه ها وارد کرد ولی امروز نیست که ببیند این رسانه ها وشبکه های اجتماعی چگونه با ما چهمی کنند!؟

راقم این سطور نمیخواهد درباب ماهیت تکنولوزی ورسانه صحبت کند وبحث رافلسفی کند واطمینان دارد درچنین حالتی متهم به تحجر میشود درحالیکه اولابنده هم ازاین ظرفیتهای تاریخ بشری بهره میبرد ثانیا بحث ماهیتی با کارکردی فرق دارد.صحبت برسراین است که دچار گسست از مبانی فرهنگی خودمان نشویم.

نسبت به فرهنگ غربی شناخت داشته باشیم وزندگی فردی وکاری وتاریخی خودمان رابه رسانه های جدید(شبکه های اجتماعی از تلگرام تااینستاگرام) نسپاریم ودرشبکه های اجتماعی که کارکردی پیچیده وچندگانه دارند زندگیمان را هدر ندهیم.

در فرهنگ ایرانی واسلامی زندگی چه در بعد فردی چه اجتماعی ارزشمنداست.وارزشهایی در هرجامعه ای وجود دارد.متاسفانه بخش قابل توجهی از جامعه وقت ارزشمند خود را در فضای مجازی وشبکه های اجتماعی صرف مقولات پیش افتاده میکنند ووقت رااز دست میدهند وبه قول جامعه شناسان الینه میشوند.حتی انان که تصور میکنند بیجهت در شبکه مجازی نیستند باید بدانند که فضای حقیقی و واقعی متفاوت از فضای مجازی است.( فضای واقعی واقعی است اما ایا فضای مجازی الزما واقعی است؟! )

باید حرمت وحریم فضای فردی وارزشهای تاریخی خودمان را باهدف تقلید از زندگی سلبریتی ها ذبح نکنیم.سلبریتیها تنها تکه ای از زندگی خود رابه نمایش میگذارند که در اصطلاح به ان زندگی اسلایسی میگویند.فریب زندگی اسلایسی انهارا نخوریم.زندگی که سبک ان با زیستجهان ما همخوانی ندارد.

نباید زندگی رابه ویترین ونمایش تقلیل بدهیم.جدای ازاین که شبکه ها ی اجتماعی که سرور انها خارج از کشور هست واین امکان را دارند که بانک اطلاعاتی از زندگی خصوصی جامعه ایرانی به دست بیاورند وجامعه ایرانی را انالیز کنند تابتوانند به مهندسی اجتماعی جامعه ایرانی ونهایتا به فروپاشی اجتماعی ان بپردازند.

اتفاقی که در جنگ سرد امریکاییان با تشکیل ناتوی فرهنگی برعلیه بلوک شرق انجام دادند وامروز نیز دریک جنگ ترکیبی بر علیه ما با حضور برخی چهره های داخلی(مثل فریبا عادلخواه) به عنوان پیاده نظام غرب برعلیه ما اقداماتی انجام می دهند لذا باید با اقدامات فرهنگی وقانونی پیشگیرانه ای در این حوزه صورت پذیرد تا از بروز خسارات جبران ناپذیر جلوگیری شود.

انتهای پیام /